تبلیغات
حسین دهقان Hossein Dehghan - وای بر تلخی فرجام رعیت پسری...

حسین دهقان Hossein Dehghan

در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست

وای بر تلخی فرجام رعیت پسری...

هر نسیمی كه نصیب از گل و باران ببرد

می تواند خبر از مصر به كنعان ببرد

 

آه از عشق كه یك مرتبه تصمیم گرفت:

یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

 

"وای بر تلخی فرجام رعیت پسری

كه بخواهد دلی از دختر یك خان ببرد"

 

ماهرویی دل من برده و ترسم این است

سرمه بر چشم كشد، زیره به كرمان ببرد

 

دودلم اینكه بیاید من معمولی را

سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد

 

مرد آنگاه كه از درد به خود میپیچد

ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

 

شعر كوتاه ولی حرف به اندازه ی كوه

باید این قائله را "آه" به پایان ببرد

 

شب به شب قوچی ازین دهكده كم خواهد شد

ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد


طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: شعر، یوسف، عشق، رعیت،
Weblog Themes By Pichak

نویسندگان

آرشیو مطالب

درباره وبلاگ


آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • مشهد
  • اس ام اس عاشقانه
  • ضایعات